منوی اصلی

امام سجاد علیه السلام پس از واقعه کربلا

امام سجاد علیه السلام پس از واقعه کربلا

زندگی مبارک امام سجاد (علیه السلام) تا سی وچهار سال پس از واقعه کربلا ادامه داشت. حضرت، همواره، تلاش می‌کرد یاد شهدای کربلا را زنده نگه دارد. ایشان، هرگاه، آب می‌نوشید به یاد پدر بود و بر مصائب امام حسین (علیه السلام) اشک می‌ریخت.
 
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «امام زین العابدین (علیه السلام) چهل سال بر پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالی که روزها روزه بود و شب‌ها به نماز می‌ایستاد. هنگام افطار که غلام حضرت برای ایشان آب و غذا می‌برد و عرض می‌کرد بفرمایید، حضرت می‌فرمود: «قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ جَائِعاً - قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ عَطْشَاناً» فرزند رسول خدا، گرسنه کشته شد! فرزند رسول خدا، تشنه کشته شد! و پیوسته این سخن را تکرار می‌کرد و گریه می‌کرد به گونه‌ای که اشک‌های آن حضرت با آب و غذایش مخلوط می‌شد. پیوسته این گونه بود تا رحلت کرد».(1)
 
بکائون عالم چه کسانی هستند؟
 
در روایتی آن حضرت به عنوان یکی از «بکائون» (بسیار گریه کنندگان) ذکر شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: بسیار گریه کنندگان پنج نفرند: حضرت آدم علیه السلام، حضرت یعقوب علیه السلام، حضرت یوسف علیه السلام، حضرت فاطمه سلام الله علیها و علی بن حسین علیه السلام.
آدم بر رانده شدن خویش از بهشت گریه می‌کرد... امام سجاد علیه السلام بر پدرش، بیست یا چهل سال گریه کرد. هرگاه غذایی برای حضرت می‌آوردند، گریه می‌کرد. یکی از غلامان آن حضرت عرض کرد: آقا می‌ترسم هلاک شوید. حضرت فرمود: من شکوه و غم و اندوه خویش را نزد خدا می‌برم و از خدا می‌دانم چیزی را که شما از جانب او نمی‌دانید.(2)هرگاه کشته شدن فرزندان فاطمه سلام الله علیها را یاد می‌کنم، بی‌اختیار بغض گلویم را می‌گیرد و اشکم جاری می‌گردد.(3)
 از یکی از غلامان آن حضرت روایت شده است که گفت: روزی امام سجاد (علیه السلام) به صحرا تشریف برد. من نیز پشت سر حضرت بیرون رفتم. حضرت سجده طولانی کرد. سپس سر از سجده برداشت. دیدم گریه بسیاری کرده است. عرض کردم: آقای من! آیا وقت آن نشد که اندوه شما تمام شده و گریه شما کم شود؟ فرمود: وای بر تو! یعقوب پیغمبر دوازده پسر داشت. خداوند یکی از پسرانش را از نظر او غایب کرد. او از حزن و اندوه مفارقت آن پسر، موی سرش سفید شد. پشتش خمیده و چشمش از بسیاری گریه نابینا شد. حال آن که پسرش در دنیا زنده بود؛ ولی من به چشم خود پدر و برادرم را با هفده تن از اهل بیت خود کشته و سر بریده دیدم؛ پس چگونه حزن من به غایت رسد و گریه‌ام کم شود؟(4)

پی نوشت ها

 1. سید بن طاووس، اللهوف، ترجمه سید احمد فهری، قم، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1388، چاپ سوم، ص290؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، بی تا، ج45، ص149؛ شیخ عباس قمی، منتهی الامال، قم، جامعه مدرسین، 1422، چاپ پنجم، ج1، ص794.1
2. سوره یوسف،  آیه 86.
 3. «الْبَکَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ یَعْقُوبُ وَ یُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَأَمَّا آدَمُ فَبَکَی عَلَی الْجَنَّةِ... أَمَّا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَبَکَی عَلَی الْحُسَیْنِ عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً مَا وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَکَی حَتَّی قَالَ لَهُ مَوْلًی لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الهالکین قَالَ‌ «انَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لاتَعْلَمُونَ» إِنِّی مَا أَذْکُرُ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی لِذَلِکَ عَبْرَة. شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین، بی تا، ص 272 - 273 ؛  نیشابوری، فتال، روضة الواعظین، قم، منشورات الرضی، بی تا، ص170 ؛  اربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمه، بیروت، دارالاضواء، 1405، ‌چاپ دوم، ص 120.
 4. «فکیف ینقضی حزنی». سید بن طاووس، پیشین، ص 210؛ شیخ صدوق، خصال، پیشین، ص 618؛ اربلی، پیشین، ص 314؛ مازندرانی، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب،نجف، مطبعة الحیدریه، 1376، ج3، ص303؛ مجلسی، پیشین، ج45، ص1
 
منبع

 

افزودن دیدگاه جدید