منوی اصلی

معانی کلمات صلوات خاصه امام رضا (ع)

معانی کلمات صلوات خاصه امام رضا (ع)

 
 
 
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ‏ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِصَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ
 
اللَّهُمَّ:  ادیبان عرب معتقدند کلمه «اللَّهُمَّ» در اصل معادل عبارت «یا الله»  است که در آن تغییراتی ایجاد شده است[1]. و ترجمه آن به صورت «پروردگارا» یا «ای پروردگار» می باشد. در زبان عربی این عبارت در زمانی استفاده می شود که انسان خداوند را برای درخواستی خطاب قرار می دهد. 
‏ صَلِّ: در شکل فعل امر است از ریشه «صلو» و در معنا عبارتی است دعایی به معنای درخواست لطف و توجه برای کسی. که با نزول رحمت خداوند برای آن شخص محقق می شود. زائر با بیان این عبارت «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا» از خداوند برای امام علی بن موسی الرضا از خداوند طلب لطف و رحمت می نماید. 
الرِّضَا: لقب وجود مبارک امام هشتم حضرت علی بن موسی علیه السلام است. این کلمه مصدر از ریشه «رضو» می باشد که به  معنای رضایت و موافقت قلبی با جریان امور است.[2] «الرِّضَا»  وصف بنده ای است که به آنچه خداوند عالم به حکمت خود جاری نماید راضی و خشنود باشد.[3]
الْمُرْتَضَى: اسم مفعول است از باب افتعال و از ماده «رضو» به معنای چیزی که مورد پسند و رضا قرار گیرد. این وصف در مقام بندگی خدا بر کسی اطلاق می شود که مورد رضای خداوند باشد. 
الامام:   در لغت به معنای پیشوا می باشد یعنی کسی که به او اقتدا می شود چه حق باشد و چه باطل. [4] و در اصطلاح به 12 پیشوای معصوم بعد از پیامبر(ص) امام می گویند که حضرت علی بن موسی(ع) هشتمین ایشان است. 
التَّقِيِّ: از ریشه «وقی» وصف کسی واقع می شود که دارای صفت «تقوا» باشد. [5]  
النَّقِيِ‏: از ریشه «نقو» به معنای پاکیزه و طاهر  است[6]
حُجَّه: در لغت حجّت دليلى است كه مقصود را روشن ميكند.[7] با آمدن دلیل قاطع بر مقصود دیگر جای هیچ سخن و بهانه ای باقی نمی ماند. شیعیان به پیامبر(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام "حُجَّه" می گویند به این دلیل که گفتار و عمل ایشان مورد تأیید خداوند است و معیار عمل مسلمین قرار می گیرد و دیگر بعد از آن جای سخنی باقی نمی ماند. 
الثَّرَى: به معنای خاكی است كه پس از خشك شدن خيس و نرم شده باشد. [8]
الصِّدِّيقِ: صیغه مبالغه است  از ریشه «صدق» و معنای آن  زیادی و فراوانی صفت «صدق» است. این وصف به کسی اطلاق می شود که عملش تصدیق کننده و تأیید کننده کلامش است.[9]  
الشَّهِيدِ: از ریشه «شهد » به معنای گواه و شاهد است[10]  
كَثِيرَةً: از ریشه «کثر» به تعداد زیاد از هر چیز گفته می شود. [11] 
تَامَّةً: از ریشه «تمم» به چیزی کفته می شود که به نهایت خودش(در کمال یا مقدار) رسیده  به حدّى كه‏ ديگر نيازى به ضمیمه کردن چيز ديگرى بر آن نباشد. [12] 
زَاكِيَةً:از ریشه "زکو" می باشد. این ریشه در دو معنا استعمال می شود یکی پاکیزگی و طهارت و دیگری رشد و نمو[13] در این عبارت با توجه به کلمات «کثیره» و «تامه» که پیش از آن بیان شده معنای دوم محتمل تر است. یعنی صلوات رشد یابنده.   
مُتَوَاصِلَةً: از ریشه «وصل» است و این ریشه در معنای اتصال دو شیء به یکدیگر به کار می رود.[14] 
مُتَوَاتِرَةً: تواتر به معنای تتابع و پشت سر هم قرار گرفتن است [15] 
مُتَرَادِفَةً: ترادف از ریشه «ردف» به معنای پشت سر هم واقع شدن است[16] 
أَفْضَلِ: از ریشه «فضل» به معنای زیادتر از مقدار لازم و مقرر می باشد[17] که موجب برتری نسبت به سایرین می شود. «أَفْضَلِ» در ساختار اسم تفضیل به معنای "برترین" و "بهترین" می باشد. 
 

پی نوشت ها:

[1]. واژه «اللهمّ» منادای مفرد معرفه است یای حرف ندائی که از اولش حذف شده، در آخر آن یک میم مشدّده آمد که آن را تبدیل به «اللهمّ» نموده اس»
[2]. هو موافقة الميل بما يجري عليه و يواجهه، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏4، ص: 152
[3]. رِضَا العبد عن اللّه: أن لا يكره ما يجري به قضاؤه، مفردات الفاظ القرآن356    
[4] المؤتمّ به، إنسانا كأن يقتدى بقوله أو فعله، أو كتابا، أو غير ذلك محقّا كان أو مبطلا؛مفردات الفاظ القرآن، 87.
[5] مُتَّقِي‏ و تَقِي‏: هر دو بمعنى تقوى كار و پرهيزكار است‏.  قاموس قران، ج‏7، ص: 237
[6] نَقِيٌ‏ أَي نظيف ‏ لسان العرب ج‏15  338    
[7] و الْحُجَّةُ: الدلالة المبيّنة لِلْمَحَجَّة   مفردات الفاظ القرآن، ص: 219
[8]فرهنگ ابجدي عربي فارسي    متن    279    
[9]  الصِّدِّيقُ‏ فعيل للمبالغة في الصدق و يكون الذي يصدق قوله بالعمل ‏ مجمع البحرين، ج‏5، ص: 199
[10] قاموس قران، ج‏4، ص: 76
[11] قاموس قران، ج‏6، ص: 91
[12] و تَمَامُ‏ الشي‏ء: انتهاؤه إلى حدّ لا يحتاج إلى شي‏ء خارج عنه‏
[13] كتاب العين، ج‏5، ص: 394
[14] به وصلت الشي‏ء بغيره وصلا فاتّصل به‏
[15] لسان العرب، ج‏5، ص: 275
[16] صلاة مُتَرَادِفَةٌ أي متتابعة مجمع البحرين، ج‏5، ص: 63
[17]هو الزيادة على ما هو اللازم المقرّر   التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏9، ص: 106

 

افزودن دیدگاه جدید