منوی اصلی

اهداف مأمون از‌ برگزاری‌ جلسات مناظره برای امام رضا علیه السلام

اهداف مأمون از‌ برگزاری‌ جلسات مناظره برای امام رضا علیه السلام

 
از بررسي زندگاني علي بن موسي الرضا (ع) مي توان دريافت كه حضرت براي اثبات حقانيت دين مبين اسلام و مذهب والاي تشيع، مناظره هاي زيادي داشته است كه بيشتر در دوران مأمون عباسي و توسط وي صورت گرفته است. آنچه مهم است پاسخ به اين سوال است كه انگيزه مأمون از برگزاري چنين جلساتي چه بوده است؟ 
نظريات گوناگوني در اين باره مطرح است، عده اي بر اين باورند كه مأمون شخصي علم دوست بود و براي رشد علم و تشيع دست به اين كار زده است، ولي منابع تاريخي اين نظريه را رد مي كند تا جايي كه خود مأمون دستور داد از ورود مردم به خانه امام كه براي علم آموزي بود جلو گيري كردند.
از عبد الله هروي نقل شده است:
« به مأمون خبر رسيد كه ابو الحسن علي بن موسي (ع) مجالسى علمى مربوط به اصول دين و مذهب تشکيل ميدهد و مردم فريفته مقام علمى او شده اند، مأمون، محمّد بن عمرو طوسىّ حاجب خود را مأمور كرد كه مردم را از شركت در اين مجالس مانع شود، و آن حضرت را احضار كرد و چون چشمش به او افتاد پرخاش نموده و بى احترامى كرد. امام عليه السّلام از نزد مأمون با حالى آشفته و ناراحت بيرون آمد.» [1]
آيت الله مکارم شيرازي نيز دليل برپايي جلسات مناظره را چنين مي نويسد: « مأمون هدفي جز اين نداشت كه به پندار خويش مقام امام (ع) را در انظار مردم به خصوص ايرانيان كه سخت به اهل بيت (ع) علاقه داشتند و عشق مي ورزيدند پايين بياورد. به گمان اين كه امام (ع)، تنها با مسائل ساده اي از قرآن و حديث آشنا و از فنون علم و استدلال بي بهره است.» [2]
نويسنده ديگري مي نويسد: « قصد مأمون در ترور شخصيت امام رضا (ع) از تشکيل مجالس مناظره ميان امام و علماي اديان آشکار تر است، او فکر ميكرد امام در مناظره مغلوب نظريات آنان خواهد بود. ولي اين موضوع نيز نتيجه عکس داد. » [3]
مؤيد اين مطلب، شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا بيان مي كند: « سليمان مروزي، دانشمند مشهور علم كلام، نزد مأمون آمد. مأمون او را گرامي داشت و هداياي فراوان به وي داد و گفت : پسر عمويم، علي بن موسي (ع) از حجاز نزد من آمده، او كلام و دانشمندان اين علم را دوست دارد، اگر مايلي روز ترويه (هشتم ماه ذيحجه) نزد ما بيا و با او به مناظره بنشين. سليمان كه به دانش خود مغرور بود، گفت: اي امير مؤمنان، دوست ندارم در مجلس تو و در حضور گروهي از بني هاشم از فردي چون او چيزي بپرسم. مبادا از عهده بر نيايد و مقامش پايين آيد... مأمون گفت: هدف من چيزي جز اين نيست كه راه بر او ببندي، زيرا ميدانم تو در دانش و مناظره توانايي... » [4]
البته دلايل ديگري نيز به عنوان انگيزه مأمون از برپايي جلسات ذكر شده است:

1. سوق دادن فکر مردم از مسائل اصلي مملکت به مسائل فرعي

2. به دست آوردن نوعي وجهه فرهنگي براي حکومت خود

3. جلب نظرامام (ع)، به منظور همراه كردن امام جهت كمک به سياستهاي خود

4. شکست علمي امام و خدشه دار کردن اعتقادات پيروان آن حضرت

از آنجايي كه مأمون يک سياستمدار باهوش است، تمامي اين گزينه ها مي تواند انگيزه او باشد، ولي به نظر مي رسد شکست علمي امام و يا وارد ساختن خدشه به اعتقادات پيروان آن حضرت هدف اصلي وي از تشکيل مجالس علمي بوده است. مأمون خليفه باهوش عباسي، يقيناً يکي از دلايل نفوذ قدرت امام رضا (ع) را بر مردم، اعتقاد مردم به علم لدني امام رضا (ع) مي دانست. لذا اگر مي توانست محترمانه و در حضور مردم اين جنبه از وجود امام (ع) را خدشه دار كند، مطمئناً امام ديگر آن قداست و اهميت خود را در بين مردم از دست مي داد، و آن مشکل كه[نفوذ امام در بين مردم، علي الخصوص مردم ايران] حل شده و امام تبديل به يک مهره سوخته بي خطر مي شد. لذا با ترفندي بسيار خطرناک، دست به ابتکار زد و از دانشمندان مذاهب مختلف كه سرآمد روزگار خود بودند دعوت به مناظرة با امام رضا (ع) كرد، تا با توانمندي هايي كه از آنها در مغالطه و جدل به دست آورده بود راه برهان و استدلال را بر حضرت بسته و آن حضرت را از اعتبار بيندازند.
مأمون، ياسر خادم را نزد امام (ع) روانه داشت و به وسيله ي او تشکيل جلسه ي مناظره علمي و تاريخ انعقاد آن را به آگاهي امام (ع) رسانيد و از آن حضرت خواست كه در جلسه حضور يابند. حسن بن محمد نوفلي مي گويد:
« زماني كه ياسر بيرون رفت و جز من و امام کسي حضور نداشت. امام (ع) رو به من كرد و فرمود: اي نوفلي! تو عراقي هستي و عراقيها طبع ظريف و نکته سنجي دارند، درباره اجتماعي كه پسر عم من از مشركان و صاحبان مذاهب مختلف براي مناظره با ما گرد آورده، چه نظر و خبري داري؟ گفتم: فدايت شوم، او ميخواهد شما را بيازمايد و دوست دارد قدر شما شناخته شود، ولي بنا بر پايه اي قرار داده كه شالوده ي آن محکم نيست و به خدا سوگند بد بنايي گذاشته است؟ امام (ع) فرمود: بناي او در اين مورد چيست؟ عرض كردم: اهل كلام و بدعت رويه اي مخالف علما دارند، عالمان جز باطل و ناروا را انکار نميكنند، ولي مشركان و اهل كلام و بدعت، همه چيز را انکار ميكنند و تهمتهاي حيرت آور و بهت انگيز ميزنند. اگر براي آنها استدلال شود كه خداوند يکي است، مي گويند دليل صحيح براي يگانگي او بياور! و اگر گفته شود: محمد (ص) پيامبر خداست. گويند: پيامبري او را ثابت كن! سپس به حربه ي تهمت و افترا آدمي را مات و مبهوت ميكنند و در همان هنگام كه انسان دلايل آنها را با حجّت و برهان باطل مي كند، آن چنان او را دچار مغالطه مي كنند تا به ناچار قول خود را رها كند، بنابراين، قربانت شوم از مناظره و بحث با آنها دوري فرما.» [5]

پی نوشت:
1.شیخ صدوق، توحيد، ج2 ،ص 933
2. مجموعه آثار كنگره جهاني امام رضا (ع)، ج1 ،ص 594
3. تاريخ سياسي شيعيان، پروين تركمني آذر، 1939 ،ص 39 
4.شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)، 1933 ،ج1 ،ص 962
5.شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)، 1933 ،ج1 ،ص915
 
منبع:
شیوه ها و ویژگی های مناظره امام رضا علیه السلام ، عنایت الله شریفی، حسین دنیادیده ، مجموعه مقالات دانشگاه علامه طباطبایی ، زمستان 1392 ، شماره 290 - قابل دسترس در پایگاه مجلات تخصصی نور
 

افزودن دیدگاه جدید