منوی اصلی

ادب بنده با امام خود در روز عید فطر

ادب بنده با امام خود در روز عید فطر

الجزء الأول؛ أبواب أحكام شهر رمضان؛  الباب السابع و الثلاثون فيما نذكره من وظائف يوم عيد الفطر؛ فصل فيما نذكره من آداب العيد يوم العيد مع من يعتقد أنه إمامه و صاحب ذلك المقام المجيد
جلد اول، باب های احکام ماه رمضان؛ باب سی و ششم- اعمال و وظایف مخصوص روز عید فطر؛ فصل چهارم (فصل ادب بنده با امام خود در روز عید فطر)
فأقول اعلم أنه إذا كان يوم عيد الفطر فإن كان صاحب الحكم و الأمر متصرفا في ملكه و رعاياه على الوجه الذي أعطاه مولاه فليكن مهنئا له ص بشرف إقبال الله جل جلاله عليه و تمام تمكينه من إحسانه إليه ثم كن مهنئا لنفسك و لمن يعز عليك و للدنيا و أهلها و لكل مسعود بإمامته بوجوده ع و سعوده و هدايته و فوائد دولته و إن كان من يعتقد وجوب طاعته ممنوعا من التصرف في مقتضى رئاسته فليكن عليك أثر المساواة و المواساة في الغضب مع الله جل جلاله مولاك و مولاه و الغضب لأجله و التأسف على ما فات من فضله‏
يكى از آداب بنده در روز عيد با معصومى كه به امامت او اعتقاد دارد و صاحب مقام بلند امامت است، آن است كه وقتى روز عيد فطر فرارسيد، اگر دست امام صاحب حكم و تصرّف-صلوات اللّه عليه-آن‌گونه كه مولاى او عطا كرده، در ملك و پيروان خود باز بود، اقبال خداوند-جلّ جلاله-بر او و اعطاى تمكّن كامل و احسان خداوند را به تبريك بگو، سپس وجود او-عليه السّلام-و نيكبختى و هدايت و فوايد دولت او را به خود و كسانى كه نزد تو عزيزاند و بلكه به دنيا و اهل آن و كسانى كه سعادت اعتقاد به امامت او نصيبشان شده است، تبريك بگو؛ ولى اگر معصومى كه معتقد به وجوب اطاعت از او هستى، در پهنه‌ى رياست خود ممنوع از تصرّف بود، آثار همسانى و همدردى با او، و خشم براى خداوند-جلّ جلاله-كه مولاى تو و او است و خشم براى او و نيز آثار تأسف به خاطر از دست رفتن فضل الهى، در چهره‌ات نمايان گردد؛ 
فَقَدْ رَوَيْنَا بِإِسْنَادِنَا إِلَى أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ مِنْ كِتَابِ مَنْ لَا يَحْضُرُهُ الْفَقِيهُ وَ غَيْرِهِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ‏
زيرا «ابو جعفر بن بابويه» در كتاب «من لا يحضره الفقيه» و ديگران آورده‌اند كه امام باقر -عليه السّلام-به «عبد اللّه بن دينار» فرمود: 
يَا عَبْدَ اللَّهِ مَا مِنْ عِيدٍ لِلْمُسْلِمِينَ أَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ إِلَّا وَ هُوَ يَتَجَدَّدُ لآِلِ مُحَمَّدٍ فِيهِ حُزْنٌ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُمْ يَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِي يَدِ غَيْرِهِمْ‏
«اى عبد اللّه، هيچ عيدى براى مسلمانان نيست، خواه عيد قربان و يا عيد فطر، مگر آنكه اندوه آل محمّد در آن نو مى‌شود.» راوى مى‌گويد: عرض كردم: «چرا؟» فرمود: «زيرا مى‌بينند كه حقّشان در دست ديگران است.»
و أقول لو أنك استحضرت كيف كانت تكون أعلام الإسلام بالعدل منشورة و أحكام الأنام بالفضل مشهورة و الأموال في الله جل جلاله إلى سائر عباده مبذولة و الآمال ضاحكة مستبشرة مقبولة و الأمن شامل للقريب و البعيد و النصر كامل للضعيف و الذليل و الوحيد و الدنيا قد أشرقت بشموس سعودها و انبسطت يد الإقبال في أغوارها و نجودها و ظهر من حكم الله جل جلاله الباهر و سلطانه القاهر ما يبهج العقول و القلوب سرورا و يملأ الآفاق ظهورا و نورا لكنت و الله يا أخي قد تنغصت في عيدك الذي أنت مسرور بإقباله و عرفت ما فاتك من كرم الله جل جلاله و إفضاله و كان البكاء و التلهف و التأسف أغلب عليك و أليق بك و أبلغ في الوفاء لمن يعز عليك و قد رفعت بك الآن و لم أشرح ما كان يمكن فيه إطلاق اللسان و هذا الذي ذكرناه على سبيل التنبيه و الإشارة لأن استيفاء شرح ما نريده يضيق عنه مبسوط العبارة و اعلم أن الصفاء و الوفاء لأصحاب الحقوق عند التفريق و البعاد أحسن من الصفاء و الوفاء مع الحضور و اجتماع الأجساد فليكن الصفاء و الوفاء شعار قلبك لمولاك و ربك القادر على تفريج كربك‏
اگر توجه مى‌كردى كه در صورت مبسوط اليد بودن آنان، چگونه پرچم اسلام به عدل و داد گسترده و احكام مردم به تفضّل الهى آشكار و شناخته شده بود و اموال در راه خشنودى خداوند-جلّ جلاله-به همه‌ى بندگان پرداخت مى‌گرديد و خواسته‌هاى مردم با شادمانى و خوشحالى برآورده مى‌شد و امنيت همه جا، اعمّ از نزديك و دور را شامل مى‌گرديد و پيروزى به‌طور كامل، اعمّ از افراد ناتوان و افتاده و تنها را شامل مى‌شد و دنيا به نور آفتاب نيكبختى او روشن مى‌شد و دست اقبال او در پستى بلندى‌هاى جهان گشوده و احكام روشن و تسلّط قاهر خداوند-جلّ جلاله-چنان آشكار مى‌شد كه عقل‌ها و قلب‌ها از شادمانى برافروخته مى‌شدند و ظهور و روشنايى او آفاق و نواحى زمين را پر مى‌كرد، به خدا سوگند اى برادر من، قطعا در اين صورت در اين روز عيد كه به اقبال الهى شادمانى، مكدّر شده و پى مى‌بردى كه چه امور مهمّى از كرم و تفضّل الهى از دستت رفته و در آن صورت، گريستن و افسوس و دريغ بر تو غلبه مى‌كرد و نزد تو زيبنده‌تر و در وفا به معصومى كه نزد تو عزيز است، رساتر بود. در اينجا از سخن خوددارى مى‌كنيم و امورى را كه امكان سخن در آن است، شرح نمى‌دهيم و به همين اندازه كه به‌صورت هشدار و اشاره يادآور شديم، بسنده مى‌كنيم؛ زيرا عبارت‌هاى طولانى گنجايش شرح كامل آنچه را كه مى‌خواهيم بيان كنيم، ندارد. نكته‌ى ديگر اين‌كه رعايت صفا و وفا با كسانى که حقى بر انسان دارند به هنگام جدايى و دورى، بايد از صفا و وفا در وقت حضور و اجتماع با آنان بهتر باشد. بنابراين، صفا و وفا با مولى و پروردگارت را كه قادر است اندوه تو را برطرف سازد، لازمه‌ى قلب خود كن.
 

افزودن دیدگاه جدید