منوی اصلی

کرامت انسانی در اسلام غدیر

کرامت انسانی در اسلام غدیر

 

انسان در دیدگاه اسلام غدیر، موجودی است با تاج «کرمّنا»[1].

خداوند کریم است و کریمانه، انسان را کرامت بخشیده است. انسان در تصور اسلام غدیر، جانشین خداست، در زمین و خداوند متعال به او کرامت ارزانی داشته و او را مکرّم کرده است.

آشکار است که این کرامت، مخصوص یک تن یا یک گروه نیست، بلکه همه فرزندان آدم و حوا را شامل می شود. مقتضای کرامتندی انسان این است که همه مردمان، در بهره مندی از موهبت های آفریده ی خدا، یکسان باشند.

این حالت، همان است که نمونه ی عالی و فراگیر آن، در عصر حکومت قرآنیِ مهدوی تجسم پیدا خواهد کرد. زیرا در آن عصر، استضعاف عملا از میان می رود و مستضعفان واقعا پیشوایان و فرمانروایان خواهند بود.

و واضح است که استکبار و استضعافِ اقتصادی از بزرگترین علتهای نابودی و سلب کرامت انسانی است.

چنانکه گفتیم، خاستگاه کرامت انسان، همان انسانیّت اوست و نه رنگ و نژاد و جنس. کرامت یا همان شخصیت انسانی، مهمترین سرمایه، آدمی است. اگر کسی کرامتش را از کف داد، دست به هرکاری خواهد زد و آدمی از شرّ انسان بی کرامت در امان نخواهد بود. آنکه کرامت دارد و کرامتش را پاس می دارد، حریم نگاه می دارد.

امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

آنکه کرامت نفس دارد، آسیب زنی و مخالفتش اندک می شود[2].  

و همو فرمود:

هرکه برای خودش ارزش و کرامت قائل باشد، آن را با معصیت، بی ارزش نمی سازد[3].  

حیاء و کرامت انسانی

از مهمترین عناصری که در تربیت و تعالی آدمی نقش داشته و در آموزه های دینی هم به فراوانی آمده است، عنصر حیا است. حیا، ترس نیست، آزرم است. حیا هم عامل بازدارنده است و هم وادارنده.

حیاء خصلتی است که انسان را بر انجام دادن کار نیک و ترک کار زشت، برمی انگیزد.

دو سخن زیر از امیرالمومنین علیه السلام درباره حیاء نقل شده است:

حیاء از کار بد بازمی دارد[4].

حیاء سبب همه ی زیبایی هاست[5].

مسأله حضور و نظارت، از مهمترین مفاهیم حیاست. هنگامی که آدمی، در کنار خود، حضور کسی را که برایش محترم و ارزشمند است احساس می کند، حیایش برانگیخته می شود.

احساس حضور و نظارت و محترم بودن آن ناظر و حضور، شرط اساسی در حیاست.

یکی از مهمترین سوالاتی که اسلام غدیر بدان پاسخ گفته است و در حقیقت کشفی سترگ در تربیت محسوب می شود، این است که آدمی، بیش از هرکس از چه کسی باید حیا کند؟ از خدا، رسول، امام یا مردم؟

به فرمایش آسمانی امیرالمومنین علیه السلام در این باب توجه کنید که چه پاسخی به این سوال اساسی می دهد:

بهترین حیا، حیای تو از خودت است[6].

نهایت حیا، این است که انسان از خودش شرم کند[7].

حیای انسان از خودش، میوه ایمان است[8].

طبیعی است که هرکس برای خودش کرامت و ارزشی قائل باشد، از خودش حیا می کند. آنکه کرامت، شخصیت و ارزش خویش را از کف داده باشد و یا خوارش کرده باشد، حیایی هم نمی کند.

امام علی علیه السلام فرمود:

کسی که از مردم حیاء می کند، ولی از خودش حیا نکند، برای خودش ارزش قائل نیست[9].

در متون روایی، از دسته افراد با این تعبیر یاد شده است: «لایبالی ما قال و لا ما قیل فیه؛ بی اعتنا است به آنچه می گوید و به آنچه درباره اش می گویند[10]

این افراد، قهرا حیایی نمی کنند، نه از خود، نه خدا و نه دیگران.

امیرمومنان علیه السلام فرمود:

انسان فرومایه، حیا نمی کند[11].

بر این اساس، می توان گفت که آنکه حیا می کند، کرامت دارد و آنکه کرامت خود را پاس می دارد، انسانِ الاهی است، چرا که کرامت نعمت خداست به آدمی[12].

کرامت بلورین

ما در زندگی اجتماعی، سراسر به مبادله و معامله مشغول هستیم. از یکدیگر طلب می کنیم و از ما طلب می کنند. امام علی علیه السلام، بارها تاکید می کرد آن هنگام که خواهش ها و حاجت های خود را از یکدیگر درخواست می کنید، مراقب کرامت و عزّت نفس خود باشید. نکند در حاجت خواهی، عزّت نفس شما مشکل پیدا کند.

حاجت هایتان را، با عزّت نفس بخواهید[13].

تو خوش و خوبی و کانِ هرخوشی                تو چرا خود منت باده کشی

تاج کرّمناست بر فرق سرت                      طوق اعطیناک، آویز بَرَت

از یک سو به آدمیان می آموزد که تا آنجا که می توانید استغنا پیشه کنید و از دیگران چیز نخواهید و مسألت مدارید. 

اما از دیگر سو، می آموزد که هرگاه کسی از تو چیزی خواست و سوالی کرد، با توجه و عنایت تمام، حاجت او را برآور و مراقب کرامتِ بلورینش باش.

کسی به نزد امیرالمومنین علیه السلام آمدو عرض کرد: ای امیرمومنان! مشکل و حاجتی دارم و می خواهم به شما بگویم. امام علیه السلام در چهره آن مرد شرمساری را و یا حتی در صدایش لرزشی احساس کرد و به او فرمود: خواسته ات را روی زمین بنویس و به زبان نیاور.

آن مرد با انگشتش روی زمین نوشت: من فقیر و نیازمندم.

امیرالمومنین علیه السلام هم به او کمک کرد[14].

حارث همدانی می گوید: شبی نزد امیرالمومنین علیه السلام بودم و با ایشان سخن می گفتم، در حین صحبت به امام عرض کردم: یا امیرالمومنین! من مشکلی پیدا کرده ام. فرمود: «و فکر می کنی که من بتوانم مشکلت را رفع کنم؟»

گفتم: آری.

فرمود: خدا خیرت دهد!

سپس بلند شد و به سمت چراغ رفت و آن را خاموش کرد و اتاق تاریک شد. سپس فرمود: «چراغ را خاموش کردم تا چهره ات را نبینم، حالا بگو!»

حفظ کرامت، مهمترین دقتی است که انسان مسلمان در ارتباطش با دیگران، حتی غیرمسلمانان باید رعایت کند. کسی که حتی اندیشه و عقیده اش را قبول نداریم، همچنان انسان است، و کرامت دارد و باید حفظ شود.

امام صادق علیه السلام روایت کرده است که امیرمومنان علیه السلام هنگام خلافت خویش، با مردی از اهل کتاب برخورد کرد.

آن مرد که امام را نمی شناخت، از وی پرسید: مقصدت کجاست؟

حضرت فرمود: عازم کوفه هستم.

آن دو مقداری از راه را با هم رفتند و وقتی بر سر دو راهی رسیدند که مسیر هر یک از آن ها از یکدیگر جدا می شد، امام علی علیه السلام از راه کوفه نرفت؛ بلکه همراه آن مرد در مسیر دیگر راه را ادامه داد/

آن مرد با شگفتی پرسید: مگر نگفت عازم کوفه هستی؟

مرد پرسید: پس چرا با من همراه شدی و از راه خود به کوفه نرفتی؟

امام فرمود: می خواهم قدری تو را همراهی کنم تا حق رفاقت را به جا آورده باشم؛ زیرا پیامبر ما دستور داده است: هرگاه دو نفر در راهی همسفر شدند، بر گردن یکدیگر حق می یابند و لازم است شخص، رفیق راهش را هنگام جدایی، چند گام بدرقه کند.

آن مرد گفت: بی گمان هرکه پیامبر را پیروی کرده، به دلیل همین کردارهای بزرگوارانه و پسندیده ی او بوده است. من تو را گواه می گیرم که از این پس، پیرو و آیین شما شدم.

او با حضرت به کوفه رفت و چون فهمید که وی خلیفه ی مسلمین است، مسلمان شد[15].

پی نوشت ها:  

[1] «ولقد کرّمنا بنی آدم»؛ سوره إسرا، آیه 70.

[2] «من کرمت نفسه قلّ شقاقه و خلافه»؛ غررالحکم، ص231، ح 4612.

[3] «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة»؛ مستدرک الوسائل، ج11، ص329.

[4] «الحیاء یصدّ عن فعل القبیح»؛ غررالحکم، ص811، ح1393.

[5] «الحیاء سبب إلی کل جمیل»؛ تحف العقول، ص84.

[6] «احسن الحیاء استحیاؤک من نفسک»؛ غررالحکم، ص1802، ح3114.

[7] «غایة الحیاء ان یستحیی المرء من نفسه»؛ غررالحکم، ص2178، ح6369

[8] «حیاء الرجل من نفسه ثمرة الایمان»؛ غررالحکم، ص1997، ح4944

[9] «من استحیی من الناس و لم یستحیی من نفسه، فلیس لنفسه عند نفسه قدر»؛ شرح نهج البلاغه، ج20، ص338.

[10] نگر: کافی، ج2، ص323، تحف العقول، ص44.

[11] «اللئیم لایستحیی»؛ غررالحکم، ص945، ح1053.

[12] برای مطالعه و دریافت بیشتر از حیاء و کرامت انسانی و ارتباط میان آن دو با هم، مراجعه کنید به کتاب ارزشمند: «پژوهشی در فرهنگ حیاء»، پسندیده، عباس، انتشارات دارالحدیث، قم.

[13] «اطلبوا الحاجات بعزة الانفس»؛ شرح نهج البلاغه، ج20، ص317.

[14] «يُرْوَى أَنَ‏ رَجُلًا جَاءَ إِلَى‏ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَقَالَ اكْتُبْهَا فِي الْأَرْضِ فَإِنِّي أَرَى الضُّرَّ فِيكَ بَيِّناً فَكَتَبَ فِي الْأَرْضِ أَنَا فَقِيرٌ مُحْتَاجٌ فَقَالَ عَلِيٌّ ع يَا قَنْبَرُ اكْسُهُ حُلَّتَيْن‏»؛ امالی صدوق، ص243.

[15] «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَاحَبَ‏ رَجُلًا ذِمِّيّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَيْنَ تُرِيدُ يَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ فَقَالَ لَهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِي وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَا ص فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ هَكَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّيُّ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّي عَلَى دِينِكَ وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.»؛ کافی، ج2، ص670.

منبع: بُعد انسانی اجتماعی غدیر، علیرضا هزار، قم، دلیل ما، 1387، چاپ اول، صص27 -33

افزودن دیدگاه جدید